تبليغاتX
بازی های رایانه ای

بازی های رایانه ای

تصاویر - کدهای جاوا - رمز - اخبار انتشار - خبر ساخت

نقد بازی Still Life

Image






طبيعت بي جان (STILL LIFE)


Image




مقدمه



باز هم به سري بازي هاي جنايي ادونچر رسيديم.شرکت ماکروديس يکي از شرکت ها و کمپاني هاي بزرگ و فعال در زمينه ي ساخت بازي هاي ادونچر ميباشد که کار هاي زيبايي از قبيل جنايتکار هتل اورفه و سايبريا 1 و2 و بلک ميرور و... از توليدات معروف اين شرکت ميباشد. معمولا ادونچر هايي که اين شرکت ميسازد حول يک محور ميچرخد و آنهم حقيقت است. شما در بازي هاي مختلف اين شرکت معمولا دنبال حقيقتي هستيد , البته اين حقيقت را با نتيجه و يافت مورد اشتباه نکيريد مثلا در بازي سفر به ماه شما دنبال حقيقتي نيستيد بلکه آمده ايد اطلاعاتي جمع کنيد و به زمين برگرديد البته اين بازي ساخته ي شرکت chiops ميباشد و سبک هاي اين شرکت از رمانها و کتابهاي انديشمندا و دانشمندا و يا ... برداشته ميشود. در سري بازي هاي ماکروديس شما همواره به دنبال اين هستيد که چيزي را بفهميد منتها جالب اين است که خود نميدانيد آن چيز چيست!!!
مثلا در بازي بلک ميرور شما کاملا از همه چيز بي خبر هستيد و فکر شما توسط ابزار هاي فکري نويسنده مشغول و به حال برده گرفته شده و هرچه به شما و يا به عبارتي کارکتر اصلي بازي گفته بيشود به راحتي ميپذيريد حتي اگر در حال گمراه کردن شما باشند. اين حقيقت جويي در بازي بلک ميرور به وضوح قابل يافت است, منتها اين موضوع در بين 3 بازي جنايتکار هتل اورفه (post mortem) و جک قاتل (JACK the RIPPER) و طبيعت بيجان (STIL LIFE) به صورت يک مثل قابل روئيت است . بنده هر 3 تاي اين بازي هارو بازي کردم و داستان هايشان را به صورت کامل مورد بررسي قرار دادم و حتي در سايت WWW.casebook.com هم درباره ي جک قاتل به تحقيق پرداخته ام ولي اين 3 بازي به ترتيب انتشار يافتند يعني اول هتل اورفه و بعد جک قاتل و بعد طبيعت بيجان. بازي طبيعت بيجان مثل يک پازل مفقود ميماند که 2 بازي جنايتکار هتل اورفه و جک قاتل را به هم متصل ميکند و از آنها داستاني به افکار گيمر ميخوراند که 3 پيام (عشق - جنون - مرگ) را در خود جاي داده است.(توضيحات و تحليل و تفسير بيشتر درباره ي داستان لبازي در بخش نقد داستان گفته ميشود )
هر يک از اين 3 بازي استوره اي در دنياي ادونچر هستند و بسيار معروف هستند - يعني شما کسي را نميتوانيد گير بياوريد که گيمر نسبتا قديمي و قدرتمندي باشد و لا اقل اسم اين سه بازي را نشنيده باشد ولو گيمر مورد نظر اهل بازي هاي ورزش مثل NEED FOT SPEED يا FIFA و... باشد باز ميتوان به جرات گفت که اسم اين بازي هارا شنيده و يا آنها را حتما بازيکرده است , چه برسد به اينکه فردي دوست دار ادونچر باشد که ديگر قطعا اين بازي هارا ديده است. هرکدوم از اين بازي هاي در صنعت گيم ادونچر به يک بعدي معروفند (البته منهاي بازي سايبريا که سبک دقيقش با اين بازي ها فرق ميکند زيرا بازي سايبريا خود تحول عظيمي در عرصه ي ادونچر بوده است):
پست مورتم: اولين بازيي بود که بعد پيشرفت بازي هاي ادونچر که سبک داستان غير خطي را رواج داد که بازي هاي مختلفي از روي اين بازي تقليد کردند - همچنين اين بازي رواج دهنده ي سبک کشتار بيرحمانه هم بوده است.
جک قاتل: اين بازي را از دوبعد مي توان ديد, بعد سياسي و بعد غير سياسي. ما به بعد سياسي اش کاري نداريم زيرا مشخص است که داستان واقعيي که از آن هم فيلم ميسازند هم انواع کميک ها و بازي و ... حرفي در پشتش هست...wink اما در بعد غير سياسي اين بازي رواج دهنده ي سبک تعقيب و کاراگاهي در موضوع قتل هاي زنجيره اي به صورت بيرحمانه و وحشتناک بوده است.
استيل لايف: اين بازي هم حلقه اي است که زنجيره ي دوبازي بالا را به هم متصل ميسازد و حرف هاي زيادي براي گفتن دارد منتها دارينوس در بعضي جاها مانع رسيدن حقيقت امر ميشود...big grin

هرکدام از بازي هاي جک قاتل و پست مورتم دارا ي ايراد هاي مختلفي بودند که سعي شده در بازي طبيعت بي جان در حد امکان آنهارا برطرف کرد و همچنين در اين بازي از نکات بسيار جذابي استفاده شده که خيلي جالب توجه است و به آنها حواهيم پرداخت همچنين اين بازي دارا ي نقص هايي هم ميباشد که بازي را کمي به پايين کشده و امتياز شرکت ها و سايت هاي معتبر را نسبت به خودش به زير کشيده ولي به هر حال براي بنده بنا به دلايل کاملا قابل قبولي امتيازات شرکت ها و يا سايت ها ملاک قضاوت نيست و هرکسي بايد بنابر موضوعات مهم براي ذهن ها و انديشه هاي برتر يک جامعه ي خودش بازي را نقد کند.


Image


Image


Image


Image


Image


Image





مشخصات



عنوان طبيعت بي جان

عنوان اصلي Still life

سبک Adventure

سازنده Microodis

ناشر ADVENTURE COMPANY

Platform PC

گرافيک سه بعدي

گروه سني +18



سيستم مورد نياز



800MHz Pentium 3 Processor

128 MB RAM

32 MB DirectX 8.1b video card with

hardware Transform and lighting support

(NVIDIA GeForce2 or better)

1.2 GB Hard disk

Windows 98/Me/2000/X



امتيازيات سايت هاي معتبر به اين بازي



Game Spot

6.7/10



**



IGN

7.4 / 10


**


GameSpy

3 / 5


**


Eurogamer

5 / 10


**


Worth Playing

8 / 10


**


GameZone

7.6 / 10


**


IC-Games

83 / 100



**



Cheat Code Central

3.5 / 5



**



Digital Entertainment News

8 / 10



**




Computer Games RO

90 / 100



**



DreamStation.cc

6 / 10



**



Gamecritics

4.5 / 10



**



Game Axis

8.8 / 10



**




Jolt Online Gaming UK

6.4 / 10




**




PGNx Media

8.5 / 10



**




GamersMark

7.9 / 10




**




Amped IGO

7.1 / 10



**





Game Boomers

A




**





Game XC

6 / 10



**




Gameguru Mania

84 / 100




**




RPG Fan

84 / 100




**





Gamer's Hell


8.6 / 10




**





Strategy Informer

8.3 / 10




**





G4

3 / 5




**





Just Adventure

A





**



Game Vortex

95 / 100



**





Quandary

4 / 5




**




eToychest

80 / 100



**





Adventure Gamers

4.5 / 5




**



Game Over Online

84 / 100



**




GamePlasma

8.2 / 10



**




2404 - PC Gaming

9.1 / 10



**



Glide Underground

4.5 / 5



**



Xequted

7 / 10




**




PC Gamer

83 / 100




**




Computer Games Mag

4.5 / 5




**



Pelit (Finland)

88 / 100



**



PC Format UK

38 / 100



Image



داستان بازي


داستان بازي از يک قتل شروع ميشود که نشان دهنده و آغازگر يک بازي وحشيانه است . ويکتوريا مک فرسن نوه ي گاس مکفرسن که شخصت اصلي بازي جنايتکار هتل اورفه است در ابتدا ي بازي با يک سيني د چهار ليوان قهوه پيدايش ميشود. او پس از بررسي جنازه و صحبت با کلر يعني مافوق و مسئول برسي و تحليل مدارک مشخص ميشود که اين قتل , قتل پنجم شيکاگو است و سري پنجم از قتل هاي زنجيره اي به وقوع پيوسته است, ويکتوريا گس از بررسي خانه و جمع آوري سر نخ ها کاراگاهي خود را شروع ميکند و به تحقيقات گستر ده اي ميپردازد.قاتل در اين قتل شيوه ي جديد ابداع کرده ولي نقاط مشترک زيادي با قتل هاي پيش به جاي گذاسته - در قتل هاي پيش قاتل مقتول هارا ابتدا با چاقو از روي سينه مي زده و گردن آنهارا مقداري ميبريد و آنها را در آب خفه ميکرده .ولي در اين قتل قاتل شکم مقتول را پاره کرده و سپس اعضا و جوانحش را پاره پاره کرده است. ويکتوريا از همه چيز عکس ميگيرد و سعي مينکن که همه ي شواهد را جمع آوري کند.ويکتوريا پس از برسي پرونه ها قطع پيدا مينکد که اين پنجمين قتل اين قاتل در شيکاگو بوده است و هنوز نتوانسته اند پرده از کار اين فرد پست بردارند.وقتي ويکتوريا مطالب را برسي ميکند به خانهي پدرش يعني پت ميرود, پدرش يک هديه ي بسيار مهم به او ميدهد به عنوان هديه ي کريسمس. پدر به وي گردنبند زيبايي ميدهد که ظاهرا اين گردنبند مال مادربزرگ ويتوريا يعني ميلنا همسر گاس مکفرسن ميباشد . ويکتوريا در باره ي مادربزرگش و خاطرات پدر بزرگش از پدرش ميپرسد اما پدرش اطلاعات ديقي به او نميدهد . اين امر باعث ميشود تا ويکتوريا به سراغ نوشته هاي گاس برود. او با حل يک معما در صندق را بازکرده و خاطرات پدربزرگش را ميخواند - در اينجا شما در نقش گاس مکفرسن در شهر پراگ 1930 يعني همدوره ي قتل هاي زنجيره اي جک قاتل و کم بعد از جنايت پاريس يعني جنايت هتل اورفه ظاهر ميشويد که ميبايست درباره ي قتل هاي زنجيره اي زنان در پراگ 1930 تحقيق کنيد - گاس دختري به نام آيدا را بسيار دوست دارد و ميخواهد با او ازدواج کند.در شهري که ايدا زندگي ميکند قتل هاي زنان رواج پيدا کرده که يک نفر آنها را به قتل ميرساند که آيدا و دوستش ميلنا از گاس در خواست ميکنند تا درباره ي اين جريانات تحقيق کند.گاس پس از برسي هايي که در شهر و شواهد بدست آمده و صحبت با استالينک , رئيس پليس شهر و مسئول بررسي پرونده متوجه ميشود که قاتل تا به حال 4-5 نفر را کشته است . پس از صحبت با پزشک و مسئول کالبد شکافي گاس روش کشتار را متوجه ميشود و روند آنرا متوجه يمشود که قاتل فرد را توسط ضربات چاقو ناکار کرده و شکم آنرا پاره کرده و اعضايش را تکه تکه ميکند - گاس با کنکاش بيشتر حل معما ها و گذراندن ماجرا هايي توسط ميلنا با خبر ميشود که يک دختر از چنگال قاتل فرار کرده و الان در انبار اسقاطي ها است. گاس با حل معما هايي پيش آن ميرود و با او که نامش ولادانا است صحبت ميکند و ميفهمد که او ضربات چاقويي از قاتل خورده ولي زنده مانده و مسئول لباسشوي آنرا اينجا نکهداري ميکند تا قاتل دوباره به سراغش نيايد...
ويکتوريا در حال خواندن متن ها بود که ناگهان تلفن زنگ ميزند... کلر است که تماس گرفته و به ويکتوريا ميگويد که هرچه زودتر خودش را به سردخانه برساند.وقتي ويکتوري ميرسد و وارد سرد خانه يمشود ميبيند که جسد آخرين زني که کشته شده تکه تکه شده و سينه اش بريده شده و چيزي در سينه اش جاي داده اند. بلا فاصله کلر ميرسد و فکر ميکند که ويکتوري اين کارو کرده ولي ويکتوريا با تعجب اظهار جهل ميکند. کلر با عجله به ويکتوريا ميگويد که هرچه زودتر سرغ دوربين هاي امنيتي برويد. ويکتوريا به سراغ دوربين هارفته و فردي با کلاه و نقاب و شنل سياه را در پارکينگ اداره ي پليس ميبيند که در حال خروج است. ويکتوريا با سرعت به دنبال قاتل ميرود تا آنرا پيدا کند و همينطور با ماشين ويرا تعقيب کرده و به او ميرسد , پياده شده و به دنبالش ميرود و قاتل هم فرار کرده و به بالاي پشت بامي ميرود ولي ويکتوريا نا اميد نشده و دنبالش ميکند اما در جاييي اورا گيم ميکنه و به محض اينکه فکر ميکند که ديگر قاتل را گم کرده ناگهان فرد شنل دارد از کنار اورا مورد حمله قرار ميدهد و فرار ميکند...
ويکتوريا در دستگيري قاتل ناکام ميماند و به اداره برميگردد- وقتي با کلر صحبت ميکند متوجه ميشود که قاتل عکسي را رد قفسه ي سينه ي مقتول 5 جاسازي کرده که پشت آن نوشته بعدي - يعني مقتول بعدي اين زن خواهد بود. ميلر همکار و کاراگاه FBI به ويکتوريا خبر ميدهد که طبق سوابق بدست آمده از 2 مقول آخر آنها هردو با يک مرد آشنايي داشته اند به نام وکلاب که در CAMpuse زنددگي ميکند. ويکتوريا با او صحبت کرده و عکسي که قاتل در شکم مقتول پنجک گذاشته بود را نشانش ميدهد. او ميگويد که دو نفري که در عکس هستند هردوشان را ميشناسد - يکي از آنها ميا همسايه اش است و يکي ديگر مقتول پنجم ميباشد و متوجه مي شود که وکلاب با دو مقتول آشنا و دوست بوده است.همچنين او در حال نوشتن پايان نامه ي خود درباره ي رابطه ي قتل هاي مرموز و زنجيره اي سال 1931 با قتل هاي اخير شيکاگو است , همان موضوعي که ويکتوريا در حال تحقيق در باره ي آن است- ويکتوريا يک اثر انگشت توسط يک بطري نوشابه از وکلاب ميگيرد و از آنجا ميرود.ويکتوريا اثر انگست را در آورده و به کلر ميدهد تا در آزمايشگاه با اثر هاي يافت شده در محل قتل آنهارا تطابق دهد.در حين کار کلر - ريچارد نامزد ويکتوريا با او تماس ميگيرد و به او ميگويد که نمايشگاه جيديد در حال اجرا است و نقاشي هاي يک نقاش بزرگ و گمنام به نام "مارک اکرمن" را نمايش ميدهد , ويکتوريا به خانه ميرود و شروع ميکند به خواندن دوبازه ي نوشته هاي پدر بزرگش و بازي دوباره در محيط سال 1931 در پراگ آغاز ميشود.گاس با ولادانا صحبت ميکند و ميفهمد که قاتل فردي است سياه پوش و داراي کلاه مشکي و يک نقاب و در دستش چاقويي بوده که ميخوسته با آن ولادانا را بکشد.در همين حين ولادانا از نقاشي صحبت ميکند که دختر هايي که در آن محل و شهر زندگي ميکردند مدل هاي او براي نقاشي ميشند و او پول خوبي به آنها ميداده است.گاس ميرود تا با آن نقاش يعني "مارک اکرمن" صحبت کند . وقتي به آنجا ميرسد در باز است . داخل ميرود - اکرمن جلو مي آيد و به او خوشآمد ميگويد. پس از صحبت با مارک اکرمن متوجه ميشود که وي مشغول کشيدن نقاشي اپلينا يکي از دختران بدکاره ي آنجا ميشود و موضوع ديگري که استالينک اورا مورد اتحام قرار داده و به او گفته که قتل هاي اين منطقه زير سر وي است. گاس متعجب ميشود و عصباني که چرا استالينک از وجود يک مظنون خبر نداده و گفته که هيچ مظنوني وجود ندارد!!! وقتي گاس به دفتر پليس ميرود تا با استالينک , رئيس پليس صحبت کند ميبيند که نگهبان جلوي ورودي يعني "استاسک" نيست!!! گاس وارد ميشود و از پله ها بالا ميرود و به داخل رفته و متوجه حضور يک نفر ديگر در اتاق استالينک همراه استالين ميشود... گاس کنار ديوار مي ايستد و به صحبت هاي آن 2 نفر گوش ميدهد .از صحبت هاي آندو متوجه ميشود که فرد نا شناس از طرف سفارت آمريکا و از طرف پدر مارک اکرمن يعني سفير آمريکا در جمهوري چک ميباشد که آمده تا به استالينک حق السکوت بدهد تا فاش نکند که قتل هاي زنجيره اي شيکاگو مربوط به مارک است!!! بازي دوباره در سالهاي حاظر ادامه ميابد.ميلر در اتاق ويکتوريا است و اورا صدا ميزند. ويکتوريا از حضور او تعجب ميکند که چرا پدرش وي ر راه داده !!! ميلر ميگويد که اثر وکلاب با اثر پيدا شده در آخرين قتل تطابق داشته است و پليس براي دستگيري .کلاب به محل زندگي او يعني آپارتمان هاي دانشگاه ميرود.ميلر از آنجا ميرود و ويکرتوريا هم به محل زندگي وکلاب ميرود و در آنجا ميلر را ميبيند. ميلر ميگويد که وکلاب خانه نيست و بايد صبر کنند ولي بلا فاصله از داخل خانه صداي جيغ زني مي آيد - ويکتوريا وحشت ميکند و سريع در را ميشکند اما وقتي وارد ميشد با يک تلويزين روشن مواجه ميشود!!! در آن موقع دختري به نام ميا که همسايه ي وکلاب. ويکتوريا با او صحبت ميکند و با او کمي دوست ميشود. وي ميگويد که در يک باشگاهي کار ميکند و کارت آنجا را به ويکتوريا ميدهد. ويکتوريا براي تحقيق بيشتر به آنجا ميرود ولي اورا راه نميدهند زيرا بدون کارت عضويت کسي نميتواند وارد شود.ويکتوريابراي گرفتن کارت ميا به خانه اش ميرود اما ميا براي کشيدن عکس استفاني دوستش که ويکتوريا قبلا عکس وي را در آلبوم مياديده بود ميرود. پس از رفتن ميا ويکتوريا هم به گالري ريچارد يعني نامزدش ميرود و از او ميخواهد که اورا به کارگاه نقاشي اش ببرد. به محض اينکه ويکتوريا و ريچارد وارد ميشوند با جسد تکه اکه شده ي استفاني مواجه ميشوند که بسيار تاسف بار است. به محض ورود اين دو نفر , ميا از در پايين وارد شده و به محض ديدن صحنه ي قتل فرار ميکند و به گالري ميرود . ريچارد ميرود تا پليس خبر مکند و ويکتوريا سراغ جسد ميرود. بر روي سينه ي مقتول عکس ميا را ميبيند که پشت عکسش نوشته است بعدي!!!! سپس پليس سر ميرسد و کارش را بر روي جسد شروع ميکند.ويکتوريا با کلار صحبت کرده و متوجه ميشود که شيوه ي قتل تغيير کرده و استفاني را با ضربت چاقو به شکمش کشته اند, کلار ميگويد که شايد کس ديگري جز قاتل اصلي در کار است ولي ويکتوريا اين نظر را دارد که قاتل همه ي مقتولين يک نفر است که روشش را تغيير ميدهد تا ذهن پليس را منحرف کند.ويکتوريا به ريچارد توصيه ميکند که مواظب ميا باشد تا از گالري و پيش ريچارد خارج نشود چون جونش در خطر است.وي با استفاده از کارت استفاني کارتي براي خود درست ميکند و عکس خودش را به جاي استفاين در کارت ميگذارد. ويکتوريا مکفرسن به تفريحگاه و به عبارتي محل کار ميا ميرود و با نشان دادن کارت وارد محل تفريحگاه ميشود. آنجا خالي است - وي پس از حل معما هاي سخت مرموزي وارد مخش زير زميني و اصلي تفريحگاه ميشود و در آنجا 3 اتاق وجود دارد. در اتاق وسطي 1 دفتر بزرگ است که مثل ليست ميماند.ولي اتاق بر سردر بزرگش ميله هايي است که راه ورود ندارد- ويکتوريا پس از حل معماهايي از پست اتاق وسط و درواقع از اتاق سمت چپ وارد اتاق وسط ميشود و لييست را ميبيند. وحشتناک است!!! ليست مهمانان ديشب باشگاه در اين دفتر موجود است . ويکتوريا اسامي را ميخواند و 3 اسم آشنا ميبيند!!! 1_وکلاب 2_تاد(رئيس پليس شهر و رئيس FBI و رئيس ويکتوريا!!!) 3_مارک اکرمن!!!!!!
بازي به 1931 منتقل ميشود... گاس حسابي رئيس پليس يعني استالينک را ميزند و از اتاقش بيرون مي آيد زيرا استالينک فرد پست و وطن فروش و آدم فروشي است که در اضاي پول چهره ي قاتل يعني مارک اکرمن را پوشانيده است!!! وقتي از اتاق خارج ميشويد, استاسک خبر قتل ديگري در آسياب قديمي را به گاس ميدهد. گاي به آنجا رفته و پس از حل معما هاي مختلف به جسد ميرسد - جسد متعلق به اپلينا همان دختري که اکرمن در حال کشيدن عکس او بود مي باشد!!!بال فاصله از طرق قايقي که در مقابل آسياب هست به سمت گاس شليکک ميشود ... دونفر رد قايق هستند , استالينک و استاسک, تير خطاميرود و به قفل در بالاي آسياب بر ميخورد - تير تفنگ استالينک تمام ميشود و گاس به داخل آسياب ميرود ... گاس از طريق فواصل فاضلابي فرار ميکند و به راهش را ادامه ميدهد و پس از حل معما هاي بسيار زيبا و تغريبا سختي به يک در ميرسد که آن در به وسيله ي حل يک معما باز ميکند , وقتي وارد ميشود يک ستون سنگيميبيند و وقتي به آن نزديک ميشود يک نفر از پست به سرش ضربه ميشند, گاس بيهوش شده و بعد از چند ساعت مارک اکرمن او را به هوش مي آورد , وقتي گاس چشمش را باز ميکند يک کارد در مقابل صورتش ميبيند, و آيدا را ميبيند که بر روي کاناپه افتاده و دست و پا و دهانش بسته شده است, همچنين مارک اکرمن دست و پاي گاس را به صندلي بسته و دهانش را با چسب بسته است, اکرمن ميگويد که ميخواهد گاس در آخرين شاهکار هنري اش حضور داشته باشد!!!سپس با قصاوت تمام به صورت آيدا سيلي ميزند و اورا به هوش مي آورد و ميگويد((نميخواهم لذت درد کشيدن را از دست بدهي!!!)) سپس با چاقو در شکم آيدا فرو ميکند و خون به صورت آيدا ميپاشد , پس از اولين ضربه , اکرمن ضربات پشت سر هم خود را شروع ميکند و با تمام قدرت و قصاوت شکم آيدا را با ضرباتت چاقو تکه تکه ميکند...
ناکهان کاس از صندلي خودش را پرتاب ميکند و با التماس به سمت آيدا و اکرمن پرتاب ميشود ولي سودي ندارد و گاس به زمين ميخورد و عينکش مي افتد... اکرمن ميرود و گاس خود را خلاص کرده و کشان کشان به سمت جسد بي جان آيدا ميرود,تصوير خوابيدن آيدا و زانو زدن کاس در دمو تبديل به يک تابلو ميشود و بازي دوباره به دوره ي حاضر برميگردد. بازي به اينجا يمرسد که ريچارد , نامزد ويکتوريا تابلو هاي نقاشي را براي ميا و ويکتوريا توضيح ميدهد و جالي اينجاست که اکرمن تمام احساسات خود درباره ي قتل ها را در نقاشي هاي خود نشان داده ولي اصلا بروز نميدهد که اين قتل ها کار خودش است!!! ويکتوريا تمام نقاشي هارا ميبيند و کتاب حاوي نقاشي هاي وي و توضيحات درباره ي آن را هم مطالعه ميکند,اما ويکتوريا اطلاعات ديگري درباره ي مضووع ندارد و تا همينجا در نوشته هاي پدربزرگشت وجود داشته است, ويکتوريا براي کسب اطلاعات بيشتر به محل کارش يعني پليس FBI ميرود.پس از يک سري کار هاي يواشکي و حل معماهاي پيدر پي بالاخره کليد طبقه ي بايگاني را پيدا ميکند زيرا رفتن افراد و کارمندان و... به جز مديريت به آنجا ممنوع مي باشد.ويکتوريا به آنجا رفته و پس از حل يکسري معماهاي بسيار زيبا با طراحي خوب و نفوذ به سيستم امنيتي به پرونده هاي دست پيدا ميکند , ويکتوريا اسم پرونده را در سيستم وارد ميکند ولي مثل اينکه هيچ اطلاعاتي موجود نيست و همه ياطلاعات خارج شده است... ناگهان رئيس سر ميرسد و به ويکتوريا هشدادر ميدهد و اورا معلق از کار ميکند, در عوض ويکتوريا هم به او ميگويد که نامش را در ليست مهمان هاي تفريح گاه ديده است و اگر اورا اذيت کند مجبور ميشود که به همه ي روزنامه هاي موضوع را بگويد!!!(تفريح گاه کنايه از باشگاه هاي تفريحي که شامل تفريح هاي غير اخلاقي و... ميشود , مي باشد)ويکتوريا به خانه ميرود و به اطلاق مطالعه ميرود, پس از بررسي تابلوها به نکته اي بر ميخورد که پشت قاب عکس اتاق مطالعه , يک چيزي مخفي شده است, پس از بريدن پشت قاب يک سري نوشته ها پيدا مشيود که نوشته ي گاس مکفرسن است که اين چنين شرح داده است: پس از ديدن صحنه ي قتل آيدا از خانه مثل ديوانه هاي بيرون پريدم و با وحشت و گريه و... در خيابان ها ميدويدم, که ناگهان ميلنا را ديدم که به من تسکين داد, من و ميلنا و ولادانا و...همهگي به انبار اسقاط رفتيم و چند وقت صبر کرديم و سپس با قايقي کوچک به سمت شيکاگو فرار کرديم پس از مدتي متوحه شديم که پدر مارک وي را به يک آسايشگاه رواني فرستاده است, و من (يعني گاس) با پدرش صحبت کردم ولي به دليل پول و قدرت اين خانواده نتوانستم کاري پيش ببرم.
ويکتوريا به گالري ريچارد ميرود و در بين نقاشي هاي يک نقاشي را مييابد که هنوز اتفاقي که در آن نشان ميدهد , رخ نداده است. ويکتوريا پس از گشت زياد و برسي در کامپيوتر ريچارد متوجه ميشود که اين عکس مربوط به يک پل در شهر است , ويکتوريا با سرعت به سمت ماشينش ميدود و بهسمت پل ميرود و در کنار آن قاتل را ميبيند که ميخواهد ميا را بکشد ولي با سرعت عمل ويکتوريا نميتواتند و ويکتوريا گلول اي حواله ي قلب آن خائن ميکند...

(دوستان , داستان بازي را مختصر خدمتتان عرض کردنم و خيلي از چيز هارا قطع کردم تا خيلي زياد نشه و فقط يک آشنايي مختصر با روند پيشروي داستان بازي پيدا کنيد و آگر نه داستان کامل خيلي زيبا تر است و نکات و بخش هاس بيشتري دارد از جمله اينکه ويکتوريا با قاتل به صورت تن به تن مبارزه ميکند و.... حتما پيشنهاد ميکنم اگر بازي را نخريديد بخريد و با نسخه ي فارسي دارينوس اش را بازي کنيد...)




Image


Image


Image


Image


Image


Image


Image


Image


Image


Image

نکته ي ديگر اين است که بنده ديگر موضوعات را تقسيم بندي نميکنم و دو دسته ي موضوعي نقاط ضعف و قدرت را نمينويسم و در واقع تحت عنوان مثلا نقد داستان, به نقد و برسي و بيان خوبي ها و بدي هاي داستان ميپردازم تا مطلب بهتر و قابل درک تر براي همه شود. اين کار خيلي بهتر است زيرا ميتوانم توضيحات جامع تر و بهتري برايتان بنويسم.



برسي و نقد قسمت هاي مختلف بازي




نقد داستان


باز با سبک جديدي از بازي ها طرف هستيم که ماکروديس اين سبک را به نحو احسنت به اجرا گذاشت - اين بازي داراي 2 ويژگي برجسته بود که آين بازي را بسيار قابل ستايش کرده است - ويژگي اصلي اينبازي حضور بازيکن در 2 زمان متفاوت اس که شما همدر عصر حاضر و هم در 7 دهه ي پيش حضور داريد و به ماجراجويي و حل معماها ميپردازيد , البته اين ويژگي در بازي خون آشام وجود داشت ولي نه به اين وضوح و به اين زيبايي و اين سبک از ساخت اولين باز بود که در داستان يکي بازي به صورت کامل و مستقل از بقيه ي سبوک وجود داشت. حتي اگر در داستان گاس مکفرسن وجود نداشت هرگز بازي به اين شهرت نميرسيد. نکته ي برجسته ي دوم اين بازي وجود مهره ي متصل کننده اي بين بازي بسيار معروف post mortem و Jack The Ripper بود . اين بازي حقيقت بازي جک قاتل و سرنوشت بازي پست مورتم يا همان جنايتکار هتل اورفه را براي شما روشن ميکرد.ويژگي هايي که در اين بازي هاي کاملا مشترک بود وجود جک قاتل در بازي استيل لايف به گونه ي ديگر بود و همچنين وجود شخصيت معروف گاس مکفرسن در اين بازي بود- در اين بازي از دو عنصر بسيار معروف استفاده شد که در واقع در فلسفه وجود اين دو عنصر را همانند جمع نقيضين مي خوانند , اين دو عنصر حس هاي قتل و هنر است - شما در اين بازي ميبينيد که هنر مندي با روحيه ي لطيف و قدرت خلاقيت و چيره دستيي که در نقاشي دارد به راحتي شکم دختران را پاره پراه ميکند - کشتن جنس مونث بسيازر قصاوت بالايي ميخواهد زيرا لطافتي که در وجود خانم ها است مانع از زدن سيلي بر صورت آنها ميشود ,چه برسد به اينکه شکمشان را با چاقو پاره پاره کند.همچنين در داستان اين بازي علاوه بر عوامل بروني , عوامل باطنيي هم وجود دارد , مثل چهره برداري هاي سياسيي که در بازي وجود داشت- به راحتي قابل برداشت و فهم است که هيچوقت شرکت بزرگي مثل ماکروديس و کمپاني قدرتمند آمريکاي مثل ادونچر کمپاني , بازيي را بي خود نميسازند مگر اينکه در پست داستان آن بازي حرفي براي گفتن داشته باشند.اين بازي بيان چند حقيقت را داشت . حضور مديران و افراد بزرگ در محل هاي فساد و و کثافت و به عبارتي نفاق در بين مردم و مسئولين آمريکايي که البته گفتن اين صحبت ها توسط يک کمپاني آمريکايي ناشي از مسائلي است که گفتنش در اين نقد از حوصله ي خواننده خحارح است ولي نکات ديگري که وجود دارد مثل آزاد کردن وکلاب توسط تاد يعني رئيس پليس شهر که ناشي از باج دادن رئيس پليس به وکلاب ميباشد - همچنين وجود قتل هاي زنجيره اي و کشتن زنان بدکاره در آمريکا و اروپا - اگر دوستان در بازي جک قاتل توجه کرده باشند , به وضوح قابل برداشت است که ج زنان بد کاره و فاسد را ميکشت و به زنان سالم کاري نداشت , و در همين بازي هم اگر به سوابق 5 قتل صورت گرفته و 3 قتل بعد که ويکتوريا خودش در جريان آنها بود را ببينيد و به صحبت هاي ميا دربارهي تفريح گاه توجه کنيد , متوجه ميشويد که دختراني که کشته شده اند , همگي داراي مشکلات اخلاقي بوده اند. همچنين کشتن اين دختران توسط يکي از افراد خود باشگاهي بود که اين دختران در آن کار ميکردند. در جريان کلي بازي شما وقتي تيپ و شخصيت قتل هارا ميبينيد , کاملا حواستان به جک قاتل ميرود (البته اگر بازي جک قاتل را بازي کرده باشيد) همچنين اين بازي خيلي از معما هاي متني اش و نتيجه گيري هايش شباهت بسيار زيادي به جک قاتل داشت - مثلا در اين بازي شما با استنتاج از عمل کرد قاتل مکان قتل بعدي را حدش ميزنيد و قاتل را ميکشيد و همچنين دربازي جک قاتل هم جيمز روند کار قاتل را که در محل هاي شلوغ مثل محل هاي عبور مترو را شناسايي ميکند و محلقتل بعدي را از روي نقشه هاي بدست آمده و از تطابق آنها با نقشه ي مترو متوجه ميشود که قتلبعدي در کجا است - باز هم دربازي هتل اورفه اين را ميبينيد ولي حدس گاس در بازي هتل اورفه , از چسباندن يکسري کاغذ به هم بود که سردر يک اسيتگاه در شهر را نشان ميداد و گاستوانست که حقيقت قاتل را شناسايي کند و درواقع اين 3 بازي بسيار بسيار شباهت هاي سبکب زيادي داشتند ولي فرق بين بازي جک قاتل و استيل لايف با هتل اورفه در اين بود که بازي هتل اورفه غير خطي بود و از داستان خطي پيروي نميکرد ولي در دو بازي ديگر شما شاهد يک داستان خطي هستيد که آنرا پيش ميبريد. يکي ديگر از نکات داستان اين بازي بعد از موضواتي که اشاره شد , دستگيري قاتل توسط نوه ي فرد مظلومي است که به خاطر تلاش براي پرده برداري از روي اين همه جنايت , همسرش را جلوي رويش کشتند . درواقع در هدف نويسنده از اينکه کاري کرد که اکرمن آيدا را جلوي نامزدش کعه خيلي اورا دوست داشت کشت اين بود که حس انتقام جويي را در بازيکن زياد کند. وقتي شما تکان هاي آيدا در دموي قتل آيدا توسط مکارک ميبينيد بر اثر ضربات وحشتناک چاقوي تيز را ميبينيد , ناخود آگاه عصباني ميشويد و بسيار غمگين ميشويد زيرا علاوه بر اينکه آيدا هم يک زن هست ولي باز چون نامزد فرد مورد علاقه ي ادونچر بازان جنايي يعني گاس مکرفسن است انسان را ذجر ميدهد - نکته ي ديگري که وجود داشت گفته ي خود مارک اکرمن در وقت قتل آيدا بود که به گاس گفت که ميخواهم تو هم در آخرين شاهکارم حضور داشته باشي!!! منظور وي از شاهکار , شاهکار هنري اش بود - زيرا وي عادت داشت نقاشي هايش را با حس هاي ترسناک ميکشيد و از رنگهاي تند استفاده ميکرد براي همين هميشه از موضوعات خشن هم استفاده ميکرد,براي همين بود که وقتي آيدا را کشت , دست و پاي گاس را بازکرد تا گاس پيش آيدا برود و از اين صحنه ي بسيار درد آورد , اکرمن بتواند يک نقاشي زيبا بکشد... ولي همين داستان زيبا اشکالاتي داشت مثل بد تمام شدن آن _ لا اقل کسي که نسخه ي فارسي را بازي ميکند متوحه نميشد که قاتل قتل هاي اخير شيکاگو , خود اکرمن بود و يا قاتل شاگردان وي بود ,اين موضوع روشن نميشود و يا اگر ميشود به سختي - و در آخر بازي چهره ي قاتل ديده نميشود و درواقع بازي مثل جک قاتل مقداري با ابهام به پايان ميرسد.همچنين در نقاط ديگري از بازي شما شاهد نکات غير طبيعي بوديد مثل آمدن قاتل به لابراتوار تشريح در FBI . حتي اکر تاد , رئيس پليس هم با آنها همدست بوده باشه, مگر پلي اف بي آي با آنهمه امنيت و ... نگهبان ندارد؟ و يا اينکه قاتل چگونه وارد اتاق تشريح با وجود دستگاه هاي کد گذاري شده , شده بود؟ اين نکات در صلاحيت بازي مقاديري شبهه ايجاد کرده بود و ارزش آنرا پايين آورده بود. بازي ادونچر خوب داراي داستاني خوب است و داستان خوب ويژگي هايي دراد. بازي ايتسل لايف درواقع معيار هاي واقعي دارد و ماهيتش مشخص است ولي گاهي ضعف نويسنده مشخص ميشود که يا نتوانسه داستان را با هربه هاي طبيعي جلو ببرد يا اينکه قدرت اين را ندشاته تا به خوبي منظور خودرا برساند - زيرا يک داستان خوب علاوه بر اينکه بايد داراي راز هاي عميق باشد , ميبايست گويايي داشته باشد و اگر داستان خيلي پيچيده شود 2 حالت را ميتوان حدس زد. 1_نويسنده خيلي قدرتمند بوده 2_نويسنده ضعيف بوده . داستاني که پيچيده ميشود بايد درست پيشبرده شود - مثلا چرا قاتل بايد مقتول هاي خودرا مشخص کند ؟ و يا اينکه وجود وکلاب چه ضرورتي داشت جز اينکه فقط هواس پرت کن بود و درواقع تنها سودي که داشت اين بود که, چهره ي رئيس را براي ويکتوريا نمايان کرد. در اين بازي داستان پيچيده شده بود ولي عالي و در حد متعالي جلو برده نشده بود ولي ردبازي بلک ميرور شما با يک داستان پيچيده مواجه بوديد که بسيار عالي آنرا پيش برده بودند و شما جواب تمام سوالاتتان را با يک فرمول روح شيطاني گرفتيد ولي باز سوال هايي باقي ماند که آن ها ضعف بازي نبود بلکه چون ايننقاط گره خورده درداستان بازي بلک ميرور براي حل شدن نياز به دقت بسيار زياد بازيکن به تمام جوانب داشت , معمولا براي گيمر هاي سطي و متوجه به گرافيم بازي حل نميشد و در آخر خود سعي ميکنند با حدس هاي غير صحيح خود جواب به سوالات خود در داستان بدهند...
اما دراين بازي به دليل وجود دو محيط و دو داستان متفاوت ولي با هسته ي مشترک , پيشبرد آن نياز به يک تيم داستان نويسي قوي داشت که البته داستان بازي نوشته ي استادان داستان نويسي بازي بوده ولي هر انساني داراي اشتباه است به خصوص که شما در گهنه ي معماهاي بسار زياد مجبور به مانور دادن بر روي موضوعات فرعي نيز باشيد. همچنين اين بازي داراي داستان ساده اي بود , به ظاهر داستان اين بازي در نوع خود داراي سنگيني مطلبي بود و ظاهرا خيلي پيچيده بود ولي اگر شاخ و برگ هاي داستان را بزنيد و هسته را ببينيد , متوجه ميشويم که داستان تغريبا ساده اي داشت , مثلا در تطابق بين داستان هاي سال 1929 تا 1931 در پراگ با داستان ويکتوريا در شيکاگو را ببينيد , متوجه ميشويد که در حقيقت همان داستان 1998 را در قالب يمک داستان قديمي تر بازگوکردند يا بالعکس و تفاوت هاي داستان هاي گراگ و شيکاگو خيلي کم است و تفاوتي ندارد - وهمين خيلي سطح داستان کلي را پايين آورده ولي اگر در بين اين دو داستان تفاوت هاي وشباهت هايي ميگذاشتند و کاري ميکردند که بازي کن و ويکتوريا با استنتاج و بررسي بين دو داستان به حقيقت يکي بودن قاتل اين دو برسند ,سطح داستان خيلي بالاتر ميرفت و در حقيقت بازي يک بازي ادونچر جنايي درجه ي يک حساب ميشد ولي همين نکاتيرا که عرض شد نمره ي داستان خود را رد گيم اسپات پاييم آورده است, البته نکات ديگري براي اشاره و بحث هست ولي فعلا به همين در باره ي داستان بسنده ميکنيم.البته نکته ي ديگري ه که شايان ذکر است ,اشتباهاتي است که در طراحي شخصيت کارکتر ها رخ داده است . مثلا شما شخصيت ميلر را بيبينيد , وي وقتي مرده ميبيند حالض به هم ميخورد - ولي بار هم کاراگاه مسائل جنايي است - وقتي فردي ميخواهد در بخش جنايي FBI حضور گيدا کند - در محيط آموزشي و آکادمي تحصيلي به او تعداد زيادي مرده نشان ميدهند که جنازه ي وي تکه تکه شده است و در حقيقت کاراگاه نبايد حالش به هم بخورد واگر نه اصلا استخدام نميشود ... اين يکي از مشکلات بود و بقيه را هم ميتوانيد تشخيص دهيد...مثل کليد اتاق رئيس که در دست نظافتچي بود و... البته ديد خيلي ريز بر اين مسائل خيلي ردسر آفرين ميشه و کلا زيراب داستان را ميزند ولي خوب ارزشهاي بازي هنوز هم سرجاي خود است و اين نکات اگر برطرف شوند مطمئنان شاهد يک بازي بسيار عالي خواهيم بود که انشا الله در سالهاي آتي شاهد آن خواهيم بود...





Image

Image

Image

Image

Image

Image

Image

Image



معما هاي بازي


دومين بخش مورد بررسي معما هاي بازي سات - معماهيا اين بازي هم به 2 بخش معما هاي متني و معما هاي محض تقسيم ميشوند.معما هاي تني همانطور که در نقد هاي پيش گفته شد , معماهايي است که با گفتوگو با افراد و يا ديدار با آنها و يا انتخاب صحبت هاي خوب حل ميشود ولي معماهاي محض , معماهايي هستند که نياز به حل مستقيم دارد که در اين بازي پر از اين معماها بود- تنوع در معما هاي اين بازي از موضوعاتي بود که بازي را جذاب تر کرده بود - مثلا شما از معماي کيک پزي داستيد تا معماي باز کردن در خانه ي مارک اکرمن توسط حال معماي باز کردن خار هاي قفل در خانه ي مارک اکرمن, همچنين يکي از نوع آوري هايي که در معما هيا اينبازي وجود داشت , تطابق عکي هاي قديم يک محل با محل هاي فعلي مثلا در زير پل که گاس عکس آنجارا داشت با وضعيت فعلي آنجا مقايسه کرد و به نکاتيدربارهي تغييرات مکان پيبرد که باعث پيدا شدن حلقه شد و يا مقايسه ي عکس حوض پارد به وضعيت فعي آن که باعث خواندن يک نوشته و نزديک شدن به مارک اکرمن شد. همچنين از ديگر مشخصه هاي زيبايي معما هاي اين بازي علاوه بر تعدد و تنوع و نوع آوري , متناسب بودن معما هاي با وضعيت زماني بود - در امثر بازي ها تنوع معما وجود دارد ولي در اين بازي شما از شير مرغ معما داريد تا جون آدميزاد - مثلا ورود به محل نگهداري اسقاطي ها توسط جابه جا کردن صندق هاي آهني توسط جرثقيل و يا پخت کيک و يا رفتن به اتاق اطلاعات و ازکار انداختن سيستم امنيتي ليزري و همچنين رفتن از طريق راه آب هاي فاضلاب توسط معماي لوله ها و معماي اندازه گيري آب که شباهت زيادي به اندازي گيري کليفسکات در سفر به ماه داست که البته تفاوت آنها در تفاوت بين تکنولوژي هاي آنها بود - همچنين استفاده از وسائل مختلف براي حل معما هيا مختلف بسيار جالب بود مثل در آوردن اثر انگشت و يا درست کردن کارت براي ويکتوريا و يا گرفتن عکس ها و... که باز هم به روند طبيعب بودن بازي کمک ميکرد - ولي خوب در بعضي معما هاي روند غير منطقي و فرا سخت کمي براي افرايد که خيلي ماهر نيستند عذاب آور است مثل معماي بازکردن در , در تفريحگاه که بايد عدد هاي تابلو ها را کنار هم ميگذاشتيم ولي خوب اين معما ها هم جزو معما هيا آزمون و خطا بود و همين مورد باعث ميشد که معماهاي راحت تر حل بشه - اما تفاوتي که در روند حل معما ها در بازي هاي سفر به ماه و استيل لايف بود(سفر به ماه را بررسي ميکنم زيرا در بين بازي هاي ادونچر فارسي دارينوس سفر به ماه از لحاظ معمايي اول است) حالت سبقتي در معما هاي بازي سفر به ماه بود - مثلا شما دربازي سفر به ماه اگر معماهارا بي عيب حل ميکرديد نمره ي بالاتري ميگرفتيد و در کل هرچه بهتر معما هارا حل ميکرديد نمره ي بيشتري ميگرفتيد و همجنين نمرات براي شما نتيجه اي داشت که باعث بدست آوردن کليد مراحل بالا تر ميشد , ولي باعث دسترسي شما به محل هاي بيشتري را نداشت و معمولا معما هاي براي بدست آوردن ماده اي بود ولي دربازي استيل لايف بيشتر معما ها براي دسترسي به محل هاي بيشتري بود و کمتر براي بدتس آوردن ماده و يا چيزي معما طراحي شده بود. ولي در بعضي جاها معماهايي مثل بازکردن در گاوصندق يا در قسمت اتاق مخصوص تفريحگاه ,معا ها کم ي آزار دهنده بود و ي مثلا معماي جابجايي کليد براي ورود به خانه ي اکرمن توسط شبکه ي فاضلاب که با بدست آوردن 6 حلقه ميسر ميشد و در واقع اين 6 حلقه که با سختي بدست مي آوريد , يک مقدمه اي براي حل يک معماي سخت ميباشد...
در کل معما هاي اين بازي علاوه بر داستان مهمترين نکته رد گيشبرد بازي به صدر جدول بازي هاي ادونچر جنايي درجه يک بود.



Image

Image

Image

Image

Image

Image

Image

Imشماره صفحه ها : <br><div align=

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 22:8  توسط آراد بیک زاده  |